تبليغاتX
با من بمان

با من بمان

سلام خوبین ؟

با اینکه بعد یه سال برگشتم ولی بازم دلم پره، پر از مردمایی که چه راحت در مورد آبروی آدم حرف میزنن  یا چه راحت با آبروی آدم بازی میکنن ؟

میخوام نظرتون رو در مورد جمله ی بالاییم بگید یا اگه برا خودتون هم چنین اتفاقی افتاده برام تعریف کنید

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 1:0 قبل از ظهر توسط بی نام |


خدایا ،امروز فقط می خوام با تو حرف بزنم نه با کس دیگه

خدایا ازت گله دارم یه عالمه گلایه که می خوام به همش گوش بدی

به تک تکش و جواب همشو یکی یکی بهم بدی

خوب می دونم که من از بنده های بد توام و ازم بدت میاد

چو.ن که خیلی گناه کارم و خیلی بنده ی بدی ام

ولی یادت میاد که بچه بودم دختر خوبی بودم خودت که خو ب می دونی

 بچه که گناه نمی کنه منم گناه نمی کردم

می دونی می خوام چی بگم می خوام بگم منم می تونم خوب باشم ولی باید تو کمکم کنی

من که ازت چیز زیادی نمی خوام فقط می خوام کمکم کنی

من که مثل بقیه برای چیزهای مادی یا فنا شدنی بهت گلایه نمی کنم

گلایه من بهت اینه که چرا بهم اراده نمی دی که پاک و با ایمان و صادق باشم

چرا بهم کمک نمی کنی که بنده ی پاک و خالص تو باشم مگه از من بدت میاد

خدایا هر بلایی سرم میاری بیار گله ای ندارم ولی نگو که از من بدت میاد

 که دلم می گیره که دنیا برام خراب میشه که همه چی به نظرم پوچ میشه

خدایا کمکم کن  

  

 

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را
در انحصار قطره های اشک نبینم
و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد
و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند
و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی
پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 8:25 قبل از ظهر توسط بی نام |


باز با آن ديگری ديدم تو را؛ جای قهر و اخم خنديدم تو را
باز گفتی اشتباهت ديده ام؛ گفتمت باشد، بخشيدم تو را

باز هم این قصه ات تکرار شد؛ با رقيبان رفتنت انکار شد
آنقدر رفتی که ديگر قلب من؛ از تو و از عشق تو بيزار شد

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

آن رقيبان يک شبت ميخواستند؛ ذره ذره پاکيت میکاستند
شب به مهمان خانه ات مهمان شدند؛ صبح اما از برت برخاستند

آمدی گفتی پشيمانی دگر؛ تا هميشه پاک ميمانی دگر
اندکی از قول تو نگذشته بود؛ باز رفتی با رقيبانی دگر

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

 

تقدیم به دوست خوبم شیما

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 2:16 بعد از ظهر توسط بی نام |


از تو انتظار نداشتم منو تنـهــــــــــــــــــــــــا بذاري            بري و رو وعده هاي نقره ايت پـــــــــــــــا بذاري


توي شهري كه پر ازبرجـــــــــــه و آسمون خراش            منو بين گرگا و غريـــــــــــــــــــــــبه ها جا بذاري


از تو انتظار نداشتم دستمو رهـــــــــــــــــــــا كني            من واست بميرم و به ديگري نــــــــــــــــگا كني


باورم نميـشــــــــــــــــه كه من از خدا تو رو بخوام            تو واسه يكي ديـــــــــــــــگه شبا خدا خدا كني


از تو انتظار نداشتم زير حرفــــــــــــــــــــــات بزني             عينك نا مهربوني روي چشمــــــــــــــــــات بزني


تو مي گفتي كه همـــــــــــه عشقتو زندگيت منم            حالا مي خواي بري و خط روي رويــــــــــات بزني


از تو انتظار نداشتم بسپريم دست خـــــــــــــــــدا             بگي راه مــــــــــــــــــــــا دوتا از اولش بوده جدا


از تو انتظار نداشتم بشي رامــــــــــــه سر نوشت             منو بفرستي جهنم و خودت بري بهشـــــــــــت


همه ي مردم اينجا قصـــــــــــه ي ما رو مي دونن             آخر قصــــــــــــــــه ولي چقدر غم انگيز و زشت


از تو انتظار نداشتم كـــــــــــــــــــه ازم دوري كني              همــــــــــــــــــه ي محبتا رو از رو مجبوري كني


آخه كي خيال مي كرد تو پادشاه قـــــــــــلب من              با من ديوونـــــــــــــــه ي عاشق اينجوري كني


از تو انتظار نداشتم كه فراموشـــــــــــــــــــم کني              مثه شمعي عشقمو فوت كني خاموشم كني


از تو انتظار نداشتم كه بشي مثل همــــــــــــــــه               هميشه مي گفتم از خوبيات هر چي بگم كمه


از تو انتظار نداشتم منو ســــــــــــــــــاده بشكني               سنگ بي وفايي رو به قـــــــــلب خستم بزني


(هيشكي جرات نمي كرد اسممو نو جدا بـــــــــگه             به گوش آسمونم رســـــــــــيده بود مال مني)


از تو انتظار نداشتم كه منـــــــــــــــــــــــو يادت بره              اون دوتا ستاره هاي روشـــــــــــــنو يادت بره


تو مي گفتي آخرش مــــــــــا دو تا قسمت هميم              باورم نميشــــــــــــــــه عاشق بودنو يادت بره


از تو انتظار نداشتم خوشيامــــــــــــــو خراب كني              خونـــــــــــــــه ي طلايي آرزو هامو خراب كني


(دوست دارم خودت بگي آخه كي باورش ميــشه              تو به جز من عشق ديــگه اي رو انتخاب كني)


از تو انتظار نداشـــــــــــــــــتم ولي حالا كه شده                اين روزا داشتـنـــــــــــه انتظار يه چيز بيخوده


هر كسي سراغتو مي گيره مي گم ديگه نيست              جاي من يكي ديگه تو قلبشه آخــــــــه شده


ديگـــــــــــــــــه انتظاري از هيشكي تو دنيا ندارم                خودمم شايد يه روز خودم رو تنهــــــــــا بذارم

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387 1:23 بعد از ظهر توسط بی نام |


من تو زندگی خیلی چیزها یاد گرفتم

یاد گرفتم احمق نباشم  با هر دستی دست ندم وهیچ کس را دوست خودم ندانم یاد گرفتم که تو فهرست زندگی سر فصلی به نام عشق وجود نداره یاد گرفتم خر نباشم وخری نکنم وهر نگاه عاشقانه را باور نکنم یاد گرفتم اگه کسی بهم ابراز عشق کرد بگم این مشکل خودته نه مشکل من پس خودت حلش کن چرا به من میگی ؟ یاد گرفتم اگه کسی به پام اوفتاد وگفت دوستت دارم و ازم خواهش کرد که به عشقش اهمیت بدم عکس خواسته اش را بکنم لقدش کنم یه لبخند تمسخر آمیزی بهش بزنم و بهش اصلا اهمیت ندم یاد گرفتم منت کسی رو نکشم و طالب نباشم همیشه منت من را بکشند ومطلوب باشم یاد گرفتم برا این که عاشق واقعی ام باشند خودم رو آدم وهمه رو خر فرض کنم یاد گرفتم با، با احساس ترین آدما با بی احساس ترین حالت رفتار کنم و به هیچ کس اهمیت ندم یاد گرفتم که تو زندگی همیشه سوار بشم وهیچ وقت سواری ندم و یاد گرفتم تو اتمام هر حرف و کلامم به زندگی احسنت بگم و تشویقش کنم چرا که تک تک لحظه هایش پر تجربه است واگر این تجربه ها نبود من بازهم همان خر بودم    

۲ آذر تولدمه

انشاءالله صد سال زنده باشم

خدایا سپاس به خاطر تمام مهبت هایت

دوستت دارم خدای من

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 9:16 قبل از ظهر توسط بی نام |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

از من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم..


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شکسته ی عشق
اجبار به فراموشی
نودژ
عکس از ته دل
بهشت رودبار زمین
قاتی پاتی
مثل من باش
محسن افشانی
گذشت روز گار
عشق جاوید
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته دوم مهر 1388

هفته دوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم آبان 1387



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin